ساعتآی دوزاده شب بود
نشسته بودم که یه چیزی بخورم و کم کم بخوابم
همینجوری فکر و خیالا از سرم میگذشت
تو یه لحظه یاده یه خوابی افتادم ک تابستون دیدم
که بهم گفت میخوام برم کربلا و اینا
که امسال رفت
:))) یکم خوشحال شدم همین
برچسب:
نویسنده: نگار قاسمیپور