بله بالاخره رسیدیم خونع :|
مشد امسالـم تموم شد
خوب و بدش رفت دیگه تموم شُد
و اولیـن تجربه من واسه ترن هوایی تو 17 سالگی 
وآآآی فقط جیــغ میزدَم فقــط
چشمـآمم یه چندجا بـاز کردم
نامردا خیلی خطریـه
به پیشنهآد راشین رفتیم
اونم مشد بود هماهنگ کردیم باهم رفتیم اونشب ک رفتیم پارک ملت
تاب هوایی + سورتمه + اون تاب گردان
خاسیم skate هم بریم :| میترا گف همین امشب نمیخاد بمیری :||||
از اون سال ک با بچه های مدرسه اومده بودیم و حالم بد شده بود
کلا دیگه سه تا وسیله بیشتر نمیزاره سوار شم -_-
این دفم تاب گردان و سورتمه رو باهام اومد -_-
ترن هم راشین راضیش کرد -_-
هم شب خوبی بود هم شب خیلی مزخرفی بود
:/ کلا اون روز حالم خوب نبود
افتضاح مزخرف داغون تر از همیشه
خب قطعا نمیخام یه تیکشو اینجا بنویسم
و فقط این تیکه رو من میدونم و عطیه :|
بعد اون ماجرا گرفتم ب علی پی ام دادن و کرم ریختن
کلا هرچی میشه من فک میکنم نباشم باش همه چی درست میشه
از بس خرم
اون حجم از شر و ور از کجا اومد تو ذهنم نمیدونم
فقط نوشتم و نوشتم
:|
و مثلا تموم شد
صُب پاشدم فک کردم
چ گوهی خوردم؟ ن واقن این چ غلطی بود من کردم؟
گرفتم ب عطی پی ام دادم
منتظر بودم آن شه و اون ماجرا سانسوریه رو واسش تعریف کردم
و ماجرا شب قبلم گفتم :|
گف XXخول این چ غلطی بود اخه
دیگه کم کم بم ثابت شد
چ گند بزرگی زدم :/
رفتم چتو خوندم ب خودم گفتم وقتی اینجوری باش حرف زدم چتو برم بگم ببخشید
:/ نشستیم با عطی فک کردیم
البته 88 درصدشو عطی فقط فش داد بم :/
عصن نمیتونستم برم بش بگم ببخشید و اینا
بالاخره بش گفتم -_-
آآییی تا موقعی ک ان شه بخونه چقد عر زدم
هی فک میکردم الان رو مود گندشه میگه نه و
از اینی ک هسم بدتر میشع
:|
عمه عصرش اومد خونه
اینقد خسته بودم چشام قرمز ورم داغون
یکم نشستم بعد رفتم خوابیدم
پاشدم ساعت 8 شب بود 
با الناز - دختر عمه 1 سال و 9 ماهه - بازی کردم
وااای خدا چقد این شیرینه
کلی ازش عکس گرفتم کلا اول طرفم نمیومد :|
بعدش کم کم اومد نشست کنارم هی فک زد
96 درصد از حرفاشم خودش میفمید
بعدش رفتیم اون فروشگاه خیابون بالایی
یکم چرت و پرت خریدم دلم وا شه -_-
تو پارک ک بودیم چک کردم گوشیو
جواب داده بود :|
ب معنای اینکه نه :|
رفتم خونه و فک زدم و درست شد D:
خوشحالم از اینکه گند بزرگمو جمع کردم
کلا شبش خیــــلی خوب بود 
آخی گوگولیِ مـَن 
:/ من میمیرم واسه اون استیکرش ک میفرسته
کـاش همیشه اینقد خوب باشه و باشم
کاش بردش کاراش درست شه
دغدغه اونا رو نداشته باشه
:)
زورگیری :)))))))))))))))))))))))
مرسی ازتون واسه دلداریاتون :)
الآن خوبم خوبه خوب :)
شآآآآد باشـــــِـــیـــن D;
برچسب:
نویسنده: نگار قاسمیپور