مامان دوشنبه شب رسید و اومد پیش من و بابا
چهارشنبه اومدم خونه کولرو زدم رفتم دوش گرفتم روپوش نپوشیدم یه کوچولو ابریزش
گفتم نه بابا حساسیته
رفتن بیرون تنها بودم هرکار کردم تا حواسم پرت شه از رو احتمال دادن سرماخوردگی
حتی اونو آوردم جلو چشمم واسش اهنگ گذاشتم حرف زدم دیگه کم آوردم و دیدم نه سرما خوردم
نمیخام از اون شب بگم !
نتونستم بخابم نفسم گرفته بود هی سرفه ابریزش فقط شبو رسوندم به صبح
خوابم میومد خسته بودم صب خواستم بخوابم بازم نمیتونستم نیم ساعت خوندم بعد
باز جنازه شدم
اهنگ گوش دادم تموم نشده پرت کردم هدفونو
حوصله صفر بی اعصاب اصن خیلی بد!
من و مامان بودیم
گوشیمو روشن کردم نتو وصل کردم وبلاگ دوتا کامنت عه چه عجب دوتا کامنت
میدونی چی خوندم؟
سلام نفیسه ی علیم
انگار سلام نفیسه دانا
گفتم ینی چی دوباره خوندم دوهزاریم افتاد
خوند دوباره خوند بازم خوند شاید ده بار خوند حفظش شد
به منچه برو بابا با خودش اینا رو میگف بغض کرد نتونست دیگه
گریه کرد هی پاک میکرد راه میرفت تو خونه میشست پامیشد
بغض میکرد و دوباره گف به منچه گف اها همه این موقع ها اونایی که سرشون بلا اوردن یادشون میاد؟
مث همون عوضیا که قبل عید میگن دوستان حلال کنین؟ مث س و ن ؟
اروم نمیشد گف بی خیال
رف تو اتاق کوچیکه که همیشه تاریکه بدون پنجره
سرشو گذاشت که بخوابه فکر کرد گف حالا میخاد پیاده بره؟با اون قد درازش؟
بازم گف عصن به منچه مامانش واسش دمنوش اورد
خورد باز دراز کشید باز فکرد دوساشم میرن؟ یا فامیلاش؟ مثلا اون دختره؟
گرف خوابید سردرد سردرد سردرد رف دکتر ساعتای 6 شب تا 11
بستری شد سرم و امپول به حرفای دکترا و پرستارا گوش میکرد
بالا سر بقیه مریضا
اون بچه هه که عر عر میکرد فش میداد تو دلش
فک میکرد چندسال بعد منم بشم مث اون بهتر از اون امید میداد ب خوددش
رف خونه بی اشتها یه قاشق دو قاشق شاید پنج قاشق بیشتر سوپ نخورد
خوابید مامانش بیدارش کرد یه لیوان شیر اروم شد مامانش کنارش خوابید
دست مامانشو گرف خوابید
صب پاشد قفسه سینه درد میکرد فک کرد مث اون سال شده که رف بیمارستان نوار قلب گرف و اینا
تررسید هیچی نگف سعی کرد بخوابه پاشد بدتر بود مامان عصبی شد گف برمیگردیم خونه
کتاباشو با اشاره نشون میداد باباش میذاشت تو کیفش
شیرموزشو برداشت رفت تو ماشین دراز کشید خوردش
تو پمپ بنزین گوشیشو داورد دید عه مسیج!
شاید یکم مهربونتر
قفل کرد گف برو بابا جوابشم نمیدم کسی میره کربلا که ادم باشه
نه تو...به درک که میری
تو راه خوابید
رسید خونه با ابجیش فک زد داداشش واسش عدس پلو گذاشته بود
دیگه درد نداشت خوش اخلاق شد
گوشیو نگا کرد یادش اومد
به خودش گف دشمنت که نیس هس؟
خواس بپرسه پیاده ؟ با خودش گف ولش شاید تو راهه بی خیال
جواب داد و خلاص!
شاید طبیعیه ولی شاید طبیعی نیست !
به این فکر میکنه که از اون ویروسا نگیره یه وخ ! سرما نخوره یه وخ و و و ...
پنجره بازه و بعد یه استراحت کوتاه دوباره شروع میکنه :)
+از اولم اینجارو واسه نوشتن باز کرده بود واسه خالی کردن ذهنش
واسه حرفایی که نمیتونه به کسی بگه
پس فکراتو برای خودت نگهدار دوستِ عزیز :)
برچسب:
نویسنده: نگار قاسمیپور